۲ مطلب در تیر ۱۴۰۴ ثبت شده است

دلتنگی دهم

سختی زندگی گاهی همین هست. مجبوری تنهایی بری دکتر. تنهایی نسخه هات رو بگیری. تنهایی گاهی درد بکشی. نمیتونم بگم خیلی سخت بوده چون اگر بخوام منصف باشم زندگی خیلی ها از من سخت تر بوده و من چیزهایی که میخواستم رو داشتم. به حد کافی آب و غذا دارم. آدم های نزدیک زندگی فوق العاده مهربون هستن و بهم اهمیت میدن. آینده خوب و درخشانی دارم و بابت ساختنش به خودم افتخار میکنم. ولی گاهی در شرایط موقتی تنهایی و دلتنگی هجوم میاره. 

 

+شاید یکی از اساسی ترین چیزها برام کارهای روتین هست.مثل ظرف شستن یا خونه رو جارو کشیدن. همیشه همین طوری بودم. عذاب عالم بوده برام. کارهای روتین اذیتم میکنن گاهی. حتی بعضا حموم رفتن. اینجا همه ما روزی یک بار یا گاهی حتی دوبار( اگر خیلی هوا گرم باشه) دوش میگیریم. بعضی از روزها انقدر خسته میشم که حتی این دوش ساده برام عذاب عالم میشه. شاید برای همین باشهکه همیشه چند تا شامپو بدن دارم که چیزهایی هست که میخوام ولی اونقدر نیاز نیست. چون دوست دارم خودم رو تشویق کنم حتی برای کارهای به ظاهر ساده. 

 

+یکی از دلایلی که شاید کمتر اینجا مینویسم این هست که شروع کردم به جای دیگه و به زبان دیگه ای نوشتن. کم کم داره دیده میشه پست هام و انگیزه من هم یشتر میشه. نوشتن و صحبت کردن به زبان دیگه ای درمورد پیچیده ترین مفاهیم چیزی نیست که ساده باشه. چندین سال شاید طول کشید که خودم رو مجاب کنم که آره شاید زاویه فکری متفاوت من در مورد بعضی قضایا شاید بتونه برای بقیه جذاب باشه. و مثل اینکه بود. جواب داد. خوشحالم که یه check جلو اون هدف میخوره. 

موافقین ۰ مخالفین ۰

دلتنگی نهم

یه وقفه مهمی هم افتاده بین تمرین هام به دلیلی. منتظرم که این گره باز بشه یا سفت تر بسته بشه حقیقتا. 

 

+نشستم فیلم هایی که از دیدگاه خودم ارزش نگاه کردن دارن رو نگاه میکنم. خیلی از فیلم ها برخلاف شهرتی که دارن به نظرم اون قدر خوب نیستن و برعکس. خیلی از فیلم ها شاید معروف ترین نباشن ولی بی نظیر هستن و بودن. از یکی دوتاییشون فکر کنم توی پست های قبلی گفتم. 12 angry men یکی از اوناهست مثلا. مثال برای فیلم دسته اول به نظر خودم pulp fiction هست. 

 

+ این آخر هفته بهم ثابت کرد چقدر تنها هستم. فیلم نگاه کردن و مواظبت از خودم تنها کاری بود که میتونستم بکنم. چون کسی رو نداشتم که اون قدر بهم اهمیت بده که من رو از غار تنهاییم بکشه بیرون. با یکی از دوستام قبلا بیرون بودم. توی یه مغازه ای میخواست برام یه چیزی رو بخره چون خوشحال شده بودم اون اسباب بازی رو دیده بودم. میدونم که از مهربونیش بوده ولی حقیقتا ترجیح میدم کسی چیزی نخره ولی بیشتر بهم پیام بده یا سربزنه یا حداقل پیام هام رو مرتب تر و زودتر جواب بده نه بذاره نزدیک دوهفته ازشون بگذره و اون ایونت هم که توی پیام ازش دعوت کردم باهم بریم کلا تموم شده باشه. به نظرم بزرگ ترین سرمایه آدم ها این که هست که باهات وقت بگذرونن و پیش قدم بشن برای بیرون رفتن و وقت گذروندن باهات. نیازی به خرس عروسکی خریدن هم نیست. یه بیرون رفتن به ظاهر ساده برای یه آدم درونگرا حکم الماس رو داره. این دقیقا وجه اشتراک تمام روابط خیلی خیلی نزدیکم هست. اونا همیشه من رو انتخاب کردن بدون هیچ چشم داشتی و این حس اینکه یکی تورو همینطوری که هست پدیرفته و دوستت داره زیباترین حس جهان هست. 

دیگه از این بیرون رفتن با این آشنا توی تابستون ناامید شدم کلا و ولش کردم که بره. مشکلی هم ندارم تنهایی این ور و اون ور برم ولی شروع کردن برام عین کوه کندن هست.

 

+ورزشی رو که شروع کردم این تابستون رو دارم بهتر میشم.خوشحالم و واقعا به خودم افتخار میکنم. 

+بعدانوشت: طرفم آخرین دقیقا کنسل کرد. در مورد این بشر قبلا نوشته بودم. منم به جاش چیکار کردم؟ رفتم یه ورزش دیگه انجام دادم. یه کلاس دیگه. دلم نمیخواد منتظر کسی بمونم. فقط دوست دارم یه روز معمولی به یه روز فوق العاده با حرکات کوچیک تبدیل بشه. مثل همین ورزش. طوری که ضربان قلب رو حس کنی و بدونی که زنده ای.

موافقین ۰ مخالفین ۰