سختی زندگی گاهی همین هست. مجبوری تنهایی بری دکتر. تنهایی نسخه هات رو بگیری. تنهایی گاهی درد بکشی. نمیتونم بگم خیلی سخت بوده چون اگر بخوام منصف باشم زندگی خیلی ها از من سخت تر بوده و من چیزهایی که میخواستم رو داشتم. به حد کافی آب و غذا دارم. آدم های نزدیک زندگی فوق العاده مهربون هستن و بهم اهمیت میدن. آینده خوب و درخشانی دارم و بابت ساختنش به خودم افتخار میکنم. ولی گاهی در شرایط موقتی تنهایی و دلتنگی هجوم میاره.
+شاید یکی از اساسی ترین چیزها برام کارهای روتین هست.مثل ظرف شستن یا خونه رو جارو کشیدن. همیشه همین طوری بودم. عذاب عالم بوده برام. کارهای روتین اذیتم میکنن گاهی. حتی بعضا حموم رفتن. اینجا همه ما روزی یک بار یا گاهی حتی دوبار( اگر خیلی هوا گرم باشه) دوش میگیریم. بعضی از روزها انقدر خسته میشم که حتی این دوش ساده برام عذاب عالم میشه. شاید برای همین باشهکه همیشه چند تا شامپو بدن دارم که چیزهایی هست که میخوام ولی اونقدر نیاز نیست. چون دوست دارم خودم رو تشویق کنم حتی برای کارهای به ظاهر ساده.
+یکی از دلایلی که شاید کمتر اینجا مینویسم این هست که شروع کردم به جای دیگه و به زبان دیگه ای نوشتن. کم کم داره دیده میشه پست هام و انگیزه من هم یشتر میشه. نوشتن و صحبت کردن به زبان دیگه ای درمورد پیچیده ترین مفاهیم چیزی نیست که ساده باشه. چندین سال شاید طول کشید که خودم رو مجاب کنم که آره شاید زاویه فکری متفاوت من در مورد بعضی قضایا شاید بتونه برای بقیه جذاب باشه. و مثل اینکه بود. جواب داد. خوشحالم که یه check جلو اون هدف میخوره.